شبه مدرنیته، تجدد ایرانی و ارتباطات
یکی از پرسشهایی که از شروع شبه مدرنیته در ایران مطرح بوده این است که اگر نسبت وثیقی میان ارتباطات و فرهنگ وجود دارد، بهرهمندی از وسایل ارتباطجمعی شبه مدرن چه آثار و پیامدهایی برای فرهنگ خواهد داشت و متقابلاً اینکه فرهنگ نسبت به این وسایل تودهای چه واکنشی نشان میدهد؟
اکثر یا قاطبه صاحبنظران با توجه بداهت فرض نمودن فرایند مدرنیته هرگونه کنش و واکنش میان فرهنگ و ارتباطات را امری عادی و قابل پیشبینی فرض کرده و در پی رفع موانع سیطره پیامرسانی شبه مدرن پژوهشهای متعددی را در دستور کار خود قرار دادهاند. الوین تافلر هم در کتاب موج سوم، شکلگیری موج سوم و متناسب با آن خانواده و سایر ساحتهای زندگی جمعی جدید را محصول جبر تاریخی معرفی میکند و درنتیجه وقوع پیامدهایی نظیر گسترش فسادهای اخلاقی و بیبندوباری و انواع هیجانات در قوالب وندالیزم و امثالهم را بهعنوان دردهای شبه زایمان معرفی میکند که برای تولد مولود جدید ضروری هستند (تافلر، 1402).
درعینحال بدیهی نبودن مدرنیته و امکان رهایی از جبرتاریخیِ ارتباطات موج سومی موضوعی است که توسط بسیاری از متفکران پستمدرن نظیر میشل فوکو، ژاک دریدا، لیوتار و ژان بودریار طرح شده است. مسئله اصلی این است که بسیاری از اصحاب ارتباطات در ایران در برابر الگوی ارتباطی شبه مدرن منفعل شده و نهتنها تهاجمات ارتباطی علیه مردم را عادیسازی کردهاند بلکه واکنشهای ناشی از مقاومت را در قالبهای سنتگرایی در برابر تجدد و خاصگراییهای متنوع صورتبندی کردهاند. این در حالی است که شاید الگوی متفاوتی از ارتباطات با اتکا به ذخایر تمدنی قابلتأمل مینمود.
برای فهم مسئله فوق به مقایسه دو نوع یا دو پارادایم پزشکی پرداخته شده است. پارادایم غالب پزشکی مدرن که طی آن مواجهه تهاجمیتر و تفکیکی (شما بخوانید تخصصی) تر با بیماریها صورت میگیرد. در این پارادایم هم بیماریها بهصورت تفکیکشده و تخصصی مشاهده و معاینه میشوند و هم داروها بهصورت منفک شده با امید بهشدت اثر بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند. این در حالی است که در طب ایرانی اسلامی، هم بیماریها بهصورت تلفیقی و در زمینه کلیت ارگانیسم و محیط پیرامون مورد شناسایی قرار میگیرند و هم داروها بهصورت پیوسته و غیر منفک از کلیت گیاهان مورد استفاده قرار میگیرند. حال اینکه شدت اثر تا چه اندازه است قابلبررسی آزمایشگاهی است.
این مقاله در پی تقویت دوگانه سنتی - مدرن نیست؛ به نظر میرسد در این رویکرد تمایل به تجدد بیش از مدرن گرایان باشد. چنانچه بتوان از سنتی باعنوان مدرنیته یاد کرد، مدرن گرایان نهتنها تجددخواه نیستند بلکه سنتی بیریشه را میجویند. به نظر میرسد رهایی از جبر مدرنیته شرایط کاملاً خلاقانهای را برای تجدد رقم خواهد زد. لکن به هر صورتی که در مورد بدیهی بودن یا نبودن مدرنیته باور داشته باشیم چند واقعیت قابلتأمل است:
اینکه بین عناصر فرهنگ و جامعه در رویکرد تمدنی و تاریخی آن انسجام وجود دارد. همانگونه که وبر اصرار دارد بخشهای متنوع جامعه و فرهنگ گواهی از امر واحدی میدهند و مجموعه آنها امر تکینه ای (منحصربهفرد) را خلق میکند. امری که با تاریخ خود پیوندی وثیق دارد. کارکرد و معنی هر یک از بخشها و عناصر این کل واحد در زمینه کلی منحصربهفرد آن محقق میشود و از یک قلمرو به قلمروی دیگر تفاوت اساسی دارد. برای مثال، اگر پروتستانتیزم در مغرب زمین در تلازم با شرایط مادی فراهم شده سرمایهداری را ممکن ساخت (وبر، 1373)، اینگونه نیست که بتوان برای توسعه سرمایهداری در ایران، پروتستانتیزم اسلامی پیشنهاد کرد. کارکرد و معنای اخلاق پروتستانی در غرب با کارکرد و معنی آن در ایران کاملاً متفاوت خواهد شد. همین وضعیت در مورد سایر عناصر نظیر عقلانیت و کاربرد آن در سازمان اجتماعی و حدوث بوروکراسی وجود دارد؛ در مورد دموکراسی هم وضع به همین منوال است.
در فرایند زمینیتر کردن بحث میتوان گفت آنچه در حال حاضر در قالب تمدن غرب میبینیم عناصر پراکنده و مستقل از یکدیگر نیستند که تصور کنیم میتوان هر بخش را بهدلخواه مورد بهرهبرداری قرار داد. این امر به معنای نفی اشاعه فرهنگی و وامداری تمدنها نسبت به یکدیگر نیست. اگرچه همواره تمدنها و اقالیم فرهنگی گوناگون به هم وام دادهاند و از تجربیات و تولیدات یکدیگر در ساحات گوناگون بهرهمند بودهاند لکن آنچه وام گرفتهشده است همانی نبوده است که از ابتدا از مبدأ گرفتهشده است. همانطور که در ارسال و دریافت پیام تقریباً هیچگاه پیام دریافت شده عیناً مطابق پیام ارسالشده نیست، در مناسبات میان فرهنگی همچنین رخ میدهد و عنصر فرهنگی اشاعه یافته اگرچه شباهتهایی با مبدأ خود دارد لکن خود را با کلیت فرهنگ مقصد هماهنگ میسازد.
بهاینترتیب از یکسو با پیوستگی عناصر تمدنی مواجه هستیم که معنا و کارکرد هر یک در کلیت آن فرهنگ و تمدن محقق میشود و از سوی دیگر با واقعیت تحریفشدگی عناصر فرهنگی و متناسبسازی آنها با جامعه و فرهنگ مقصد مواجه هستیم. چنین فرایندی در مورد وسایل ارتباطجمعی هم رخ داده است؛ به این معنا که وسایل جمعی ارتباطی در مبدأ تاریخی خود کارکرد و معنی خاصی داشتهاند و وقتی به جامعه ایرانی سفر کردهاند از آن صورت اولیه خود فاصله گرفتهاند.
روزنامه کاغذ اخبار که کمتر از دویست سال پیش توسط میرزا صالح شیرازی در ایران انتشار یافت بهعنوان نخستین گام در جهت انتشار مطبوعات تلقی میشود. میرزا صالح شیرازی تصور میکرد که با این اقدام مهم همان مطبوعهای که در غرب منتشر میشد وارد ایران کرده است و احتمالاً همان برکات و آثار را نیز خواهد داشت. به همین سبب هم احتمالاً نام کاغذ اخبار که ترجمان نعل به نعل کلمه newspaper است را بر آن جریده گذارد. لکن بعداً دیدیم که مطبوعات کارکرد و معنای کاملاً متفاوتی از آنچه در غرب داشت پیدا کردند. اگر در آن زمان مطبوعات در غرب یکی از ارکان دموکراسی بود و هر نشریه ارگان یک جریان سیاسی و حزب بود در ایران مطبوعات عمدتاً کارگزار دولت بودند و شاید هنوز هم هستند. البته در زمان میرزا صالح شیرازی تا چندین دهه بعد نماینده دولتهای ملی بودند و با قوت گرفتن جهانیشدن عمدتاً نماینده قدرتهای جهانی. در حال حاضر هم عمده مطبوعات و رسانهها نهتنها در ایران بلکه در غرب نیز قدرتهای جهانی را نمایندگی میکنند. البته بعضی از مطبوعات و سایر رسانهها هستند که از دور نمایندگی قدرت ملی و نظام اسلامی را سوسو میکنند.
درواقع میتوان گفت در جریان اشاعه و وامگیری عناصر فرهنگی آنچه رخ میدهد این است که جامعه مقصد از بین ویژگیهای عنصر وام گرفته بر برخی تأکید و تمرکز بیشتری دارد و بعضی دیگر را اغماض یا کمرنگ مینماید. این موضوع بهوضوح در مورد رسانههای جمعی رخ داده است. به نظر میرسد رسانههای جمعی در ایران بهجای اینکه در وامگیری به خاستگاههای معرفتی و فلسفی پیدایش رسانههای جمعی متوجه باشند بهشدت به غایاتی و چشماندازی که این رسانهها در جامعه مبدأ داشتند مشتاق بودند و به همین جهت عمدتاً مسیر غیردموکراتیک را طی نمودند. البته از حق نباید گذشت که همین مطبوعات با همین وضعیتی که داشتند تحولی در تعاملات اندیشه و گفتگو میان جریانهای اجتماعی ایفا نمودند لکن مسئلهای که در این یادداشت به آن پرداخته میشود پارادایم مواجهه با فرهنگ است.
الگوی تهاجمی رسانههای جمعی که فرهنگ و سبک زندگی مردم را نشانگاه خود قرار داده است از یک طرف اقتضای مدرنیته و پارادایم تهاجمی مدرنیته علیه طبیعت و امری طبیعی است و از سوی دیگر پیوند آن با سرمایهداری موجبات چنین مواجههای را فراهم میسازد. این وضعیت تهاجمی وقتی وام گرفته میشود به سبب عدم تناسبهای فرهنگی دوچندان میشود. درواقع از یک طرف ماهیت رسانههای جمعی به سبب مواجهه تودهای با مردم متنوع و گوناگون حالت تهاجمی به خود میگیرد و از سوی دیگر وقتی به جامعه مقصد میرسد و در قالبهای توسعهای قرار میگیرد با سنتها و ذخایر تمدنی جامعه مقصد بسیار بیرحمانه برخورد میکند.
وضعیت فوق در مورد رسانههای اجتماعی و فضای مجازی هم وجود دارد. وضعیتی که بهشدت ضد مردمی است. الگوی ضد مردمی رسانهها اکنون در کل جهان مشاهده میشد. مواجهه تهاجمی با مردم برای اعمال سیاستهای گوناگون توسعهای از همان پارادایمی که در طب مدرن وجود دارد پیروی میکند. کاری با استثنائات ندارم لکن همانگونه که در طب مدرن برای درمان یک بیماری به آن بدن موجود زنده تهاجم میشود در فضای ارتباطی تودهای نیز قدرتها برای اعمال سیاستهای خود مردم را نشانگاه حملات تهاجمی خود قرار میدهند. این پارادایم با پارادایمی که مواجهه نرم با بیماری دارد بهصورت ارگانیکی بین یک موجود زنده یعنی گیاه و موجود زنده دیگری یعنی ارگانیزم شخص بیمار رابطهای هم گزینشی برقرار میکند تفاوت اساسی دارد.
مصداق چنین مقایسه را میتوان در بوروکراسی، نظام دانشگاهی، نظام بانکی و غیره هم مشاهده کرد. موضوعی که میتواند در دستور کار محققان و نویسندگان قرار گیرد. همانگونه که در مقابل طب مدرن طب ایرانی اسلامی قابلتأمل است، در مقابل نظام رسانهای تهاجمی تودهای غیرمردمی نیز نظام رسانهای مردمی ارگانیک وجود دارد. مسجد و منبر بهعنوان یک رسانه ارگانیک بومی ماهیت کاملاً متفاوتی از مطبوعات، رادیو و تلویزیون داشته است. هرچند مسجد و منبر تحت تأثیر انفعال در برابر مدرنیته صدماتی را متحمل شده اند (انتظاری 1395) لکن بافتار تاریخی مسجد که همچنان قابل رجوع است بهعنوان رسانهای مردمی در پیوند وثیق و ارگانیک با مردم قرار داشته است.
الگوی ارتباطی مسجد و منبر که تداوم آن را در هیئات عزاداری و زیارت و حج میتوان مشاهده کرد موضوعی است که میتوان آن را به بوته پژوهش و مطالعات ارتباطی سپرد. شاید همکاری دانشکدهها و گروههای ارتباطات با این موضوع چنانچه همدلی داشته باشند و خود را خیلی به پارادایم تهاجمی مدرنیته و جهانیشدن مدرنیته متعهد ندانند موجب شود علاوه بر اینکه ظرفیتهای عظیم ارتباطی شناسایی شوند یافتهها و نظریههای خلاقانه و نویی را با بازار دانش ارتباطی عرضه نمایند. این مسئله انگیزهای شد تا در این شماره و شماره قبل تعدادی از مقالاتی که مسجد را به عنوان یکی از زیرساخت های نظام ارتباطی اسلامی ایرانی معرفی می کردند منعکس کنیم.
مواجهه با این موضوع را نباید در قالب پیشداوریهای ارتجاعی و سنت گرایانه ملاحظه کرد. پیادهروی اربعین بهعنوان ابررسانهای که در این پارادایم قرار دارد هماوردی خود را در مقابل همه رسانههای تودهای پارادایم تهاجمی اثبات کرد. علیرغم بایکوتهای خبری متعدد و حتی بهرهمندی از فضای مجازی برای طرح انواع شبهات و تردیدها در مورد آن بهعنوان بزرگتری تجمع بشری در طول تاریخ بشریت قدرت ارتباطات مردمی ارگانیک را به رخ جهانیان مینمایاند. پیادهروی اربعین یکی از ساحتهای ارتباطی است که اگرچه خاستگاه آن ذخایر تمدنی این اقلیم فرهنگی است لکن در بستری فراملی شده است که سایر فراملی شدنها (بهاصطلاح جهانیشدنها) را به چالش کشیده است.
تافلر، الوین (1402) موج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، انتشارات فرهنگ نو با همکاری نشر آسیم.
وبر، ماکس (1373) اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری، ترجمه عبدالکریم رشیدیان و پریسا منوچهری کاشانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
انتظاری، علی (1395)، نماز، مسجد و مدرنیته؛ رویکردی آسیب شناختی، فصلنامه مردم و فرهنگ، 1(3)، 83-110.
علی انتظاری
سردبیر