<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی مطالعات فرهنگ - ارتباطات</title>
    <link>https://www.jccs.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی مطالعات فرهنگ - ارتباطات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازنمایی اخبار جنگ اوکراین و روسیه در شبکه‌های خبری (روایت شبکه‌های خبری بی‌بی‌سی فارسی و راشا تودی)</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_240942.html</link>
      <description>جنگ بین اوکراین و روسیه شاهد پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای بوده و بازیگران مختلف از بسترهای رسانه‌ای، برای پیشبرد اهداف خود از آن استفاده کرده‌اند. این پژوهش، باهدف بازنمایی اخبار جنگ اوکراین و روسیه در شبکه‌های خبری بی‌بی‌سی فارسی و شبکه خبری راشاتودی صورت گرفته است. روش این پژوهش تحلیل روایت اخبار جنگ اوکراین و روسیه است. در این شبکه‌های خبری و با بهره‌گیری از نظریه تحلیل روایت و چارچوب‌بندی انجام شده است. روش نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و متشکل از یک سال خبری (چهار هفته آماری و 28 روز خبری) از سال 2021 تا 2023 می‌باشد و یک بسته خبری را تشکیل می‌دهد. روش تجزیه‌وتحلیل اطلاعات به‌وسیلۀ داده‌های متنی و تصویری به‌منظور شناسایی الگوها، مضامین و معانی درون محتوا استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد روایت مربوط به درگیری در این دو شبکه متفاوت است. شبکه خبری راشاتودی با تمرکز بر چارچوب‌های &amp;amp;laquo;سیاست خارجی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جنگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نسبت دادن مسئولیت&amp;amp;raquo; سعی در نمایش اقتدار روسیه و جنگ در جهت حمایت از مردم داشته است؛ درحالی‌که بی‌بی‌سی فارسی تمرکز خود را بر روی جنبش‌ها، خیزش‌های مردمی و انتقادها به نفع اوکراین گذاشته است. شبکه خبری روسیه، به چارچوب‌های &amp;amp;laquo;نسبت دادن مسئولیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;علائق انسانی&amp;amp;raquo; بیشتر از دیگر چارچوب‌ها و شبکه خبری روسیه به &amp;amp;laquo;چارچوب سیاست خارجی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;چارچوب جنگ&amp;amp;raquo; بیشتر از دیگر چارچوب‌ها توجه نشان داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاستِ فرهنگ در خط‌مشی توسعه: تحلیل انتقادی نسبت فرهنگ و توسعه در قانون برنامه هفتم</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_234701.html</link>
      <description>تعریف نسبت میان &amp;amp;laquo;فرهنگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;توسعه&amp;amp;raquo; در اسناد سیاست‌گذاری، بازنمود یک &amp;amp;laquo;میدان نبرد گفتمانی&amp;amp;raquo; است. این پژوهش باهدف کالبدشکافی انتقادی این منازعه در &amp;amp;laquo;قانون برنامه پنج‌ساله هفتم پیشرفت&amp;amp;raquo; به‌عنوان عالی‌ترین سند سیاست‌گذاری میان‌مدت ایران، از یک چارچوب تحلیلی دولایه و منسجم بهره می‌برد. در لایه نخست (تحلیلی-عملیاتی)، با به‌کارگیری روش &amp;amp;laquo;تحلیل محتوای کیفی جهت‌دار&amp;amp;raquo;، متن قانون بر اساس یک چارچوب مفهومی پنج‌گانه (P1 تا P5) کدگذاری می‌شود که شامل رویکردهای: ۱) فرهنگ تسهیل‌گر/مانع توسعه (کارکردی)، ۲) فرهنگ برای توسعه (اقتصادی)، ۳) فرهنگ به‌مثابه بُعد توسعه (پایداری)، ۴) فرهنگ به‌مثابه خودِ توسعه (انسان‌گرا/تعالی‌بخش)، و ۵) فرهنگ به‌مثابه عرصه مقاومت و هویت استقلالی (حاکمیتی/امنیتی) است. در لایه دوم (هنجاری-انتقادی)، الگوی گفتمانیِ استخراج‌شده، با محک کلان رویکرد پیشرفت اسلامی-ایرانی به‌عنوان غایت تعالی‌بخش و معیار هنجاری پژوهش مورد ارزیابی انتقادی قرار می‌گیرد. بر این اساس، پرسش محوری پژوهش آن است که معماری گفتمانی قانون برنامه هفتم چیست و این معماری، چه شکاف ساختاری و فرهنگی با آرمان &amp;amp;laquo;انسان متعالی&amp;amp;raquo; در الگوی پیشرفت بومی دارد؟ یافته‌ها از وجود یک &amp;amp;laquo;ائتلاف هژمونیک&amp;amp;raquo; میان گفتمان‌های اقتصادی (P2) و کارکردی (P1) که ریشه در ادبیات &amp;amp;laquo;رشد اقتصادی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رفع ناترازی‌ها&amp;amp;raquo; در قانون دارد، حکایت می‌کند که توسط جزایر پراکنده رویکردهای انسان‌گرا (P4) و پایداری‌محور (P3) به چالش کشیده شده و کل این منازعه توسط یک چارچوب کلان حاکمیتی (P5) جهت‌دهی و مقید می‌شود. این تحلیل، ضمن تبیین دلایل سیطره &amp;amp;laquo;توسعه‌زدگی&amp;amp;raquo; در سیاست‌گذاری عملی، دلالت‌های راهبردی مشخصی برای عبور از شکاف میان &amp;amp;laquo;آرمان اعلامی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رویکرد عملی&amp;amp;raquo; و حرکت به‌سوی یک پیشرفت فرهنگ‌بنیان ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی در برابر اشغال؛ پدیدارشناسی مقاومت روزمرۀ فلسطینیان در برابر سلطۀ اشغالگران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_233573.html</link>
      <description>مناقشه اسرائیل- فلسطین از طولانی‌ترین مناقشات میان اشغالگران و بومیان است. یکی از راه‌های مهم شناخت چگونگی اعمال اشغال و سازوکارهای مقاومت در برابر آن، تلاش برای فهم این موضوع از منظر تجربه زیسته زندگی روزمرۀ فلسطینی‌ها است. بدین منظور سعی شد در این مقاله از طریق مطالعه پدیدارشناسانه تجربۀ زیسته مقاومت از منظر فلسطینیان به این فهم نزدیک شویم. برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه‌ها و گزارش‌های موجود در روایت زندگی روزمرۀ آن‌ها استفاده شد. پس‌ازآن، تجارب زیستۀ بیان‌شده حول دو پدیدۀ اشغال و مقاومت بررسی شد. در بخش اول سازوکارهای سلطه و ابزارهای اعمال آن احصا گشت. سازوکارهای سلطه عبارت بودند از: القای ترس و ارعاب، تحقیر در زیست روزمره، اعمال رنج و فشار روحی و نگرانی از زیست معمول و طبیعی. مهم‌ترین ابزارهای اعمال سلطه نیز ایست‌بازرسی، بروکراسی و سازوکارهای مجوزدهی بودند. در بخش دوم به مقاومت در برابر سلطه پرداخته شد. محرک‌های مقاومت در برابر سلطه عبارت بودند از: امیدواری و آرزومندی، شهادت‌طلبی و پذیرندگی مرگ، حب به وطن و لذت از مقاومت. همچنین راهبردهای اجتماعی مقاومت در برابر سلطه عبارت بود از: پیوند میان مبارزه و زندگی روزمره، تقویت همبستگی اجتماعی، نهادینه‌سازی مقاومت در تربیت کودکان و نیز ایستادگی به‌رغم آوارگی‌های مکرر‌.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای فرصت‌ها و راهبردهای دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قاره آفریقا از منظر مقام معظم رهبری (مدظله العالی)</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_240612.html</link>
      <description>از ابتدای انقلاب اسلامی، قاره آفریقا در سیاست خارجی ایران جایگاه ویژه‌ای داشته و رهبر معظم انقلاب همواره بر آن تاکید داشته‌اند.ایجاد روابط فرهنگی به عنوان بخشی از دیپلماسی فرهنگی، ابزاری برای تحقق و حفظ روابط خارجی است و از اولویت‌های دستگاه سیاست خارجی ایران بوده که منجر به همکاری با کشورهای آفریقایی در سطوح مختلف شده است. از این رو هدف پژوهش حاضر شناسایی فرصت ها و راهبردهای دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای فرمایشات مقام معظم رهبری در قاره آفریقا است که به ایران در راستای تبدیل شدن به قدرت تأثیرگذار در آفریقا یاری می‌رساند.یافته‌های تحقیق نشان داد که در بعد ساختار معنایی حاکم بر روابط خاطره استعمار، مقابله با نظام سلطه، تنفر از دولت آمریکا، اهمیت فعالیت مسلمانان و مردم دنیا، محبوبیت و الگو بودن و تاثیر جمهوری اسلامی ایران، پذیرش و استقبال مطلوب کشورهای آفریقایی از گفتمان انقلاب اسلامی در بعد ساختار منافع حاکم بر روابط اتحاد مسلمانان، ایجاد پیمان اسلامی، همکاری کشورهای مستقل با یکدیگر، استفاده از ظرفیت های یکدیگر، در بعد ساختار مادی حاکم بر روابطّ، ثروت غنی و امکانات طبیعی، استعداد انسانی، تمدن و فرهنگ غنی، حضور تعداد زیادی از شیعیان در ۲۷ کشور قاره آفریقا از جمله فرصتهای ایران در این قاره است. در نهایت می‌توان بیان نمود توسعه روابط دیپلماتیک فرهنگی با قاره آفریقا می‌تواند بر افزایش قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در بعد منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تاثیرگذار باشد از این رو توجه به این قاره حائز اهمیت بسزایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی جامعه‌شناختی سند الگوی پایه اسلامی&amp;rlm; ایرانی پیشرفت؛ از منظر اهداف و رویکردها</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_229791.html</link>
      <description>مقاله به بررسی سند الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت می‌پردازد. پرسش درباره انتظارات از چنین الگویی، نقش بسزایی در ارزیابی کیفیت آن دارد؛ چراکه مهم&amp;amp;rlm;ترین قصد نگارش این&amp;amp;rlm;گونه اسناد پرکردن خلاءهای نظری کشور در حوزه پیشرفت است. از این منظر، پیش&amp;amp;lrm;فرض اصلی تهیه این سند، عدم تحقق برخی مقاصد جامعه ایران طی ادوار گذشته به‌رغم اجرای نسبی الگوهای مرسوم توسعه است. بعلاوه، سند جدید باید دیدگاه&amp;amp;rlm;های نوینی در نسبت با اسناد بالادستی گذشته پیشِ روی جامعه قرار دهد و نمی&amp;amp;rlm;تواند به تکرار و تأیید دانسته&amp;amp;rlm;های پیشین بسنده نماید، بلکه می&amp;amp;rlm;بایست، رویکردهای گره&amp;amp;rlm;گشا و خلاقانه آن در مقایسه با سند چشم&amp;amp;rlm;انداز کشور در افق بیست&amp;amp;lrm;ساله (1384-1404) قابل ارزیابی و اتکا باشد. همچنین، سند باید بتواند نسبت خود را با سند 2030 روشن نماید. پیگیری پرسش&amp;amp;rlm;های&amp;amp;rlm; مذکور که با استفاده از روش‌های‌‌ تحلیل اسنادی و تحلیل تطبیقی صورت گرفته است، نشان می&amp;amp;rlm;دهد سند مذکور نسبت به تجربه شکل‌گیری تمدن غربی و تمدن‌های پیشامدرن عنایت چندانی ندارد تا حدودی به جانب لیبرالیسم اقتصادی و فردگرایی روش‌شناختی متمایل شده است، به‌‌رغم تأکید بر مبانی اسلامی فاقد منطق درونی و بیرونی منسجم برای تحقق اهداف اعلام‌شده است، تفاوت قابل توجهی نسبت به اسناد مشابه داخلی نداشته و موضع دقیقی در قبال اسناد بیرونی اتخاذ نکرده است و درنتیجه از تأمین انتظارات موجود ناکام خواهد ماند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بومی تنظیم‌گری در گیم ‌استریم ایران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_233571.html</link>
      <description>با گسترش پلتفرم‌های دیجیتال و تغییر الگوهای مصرف رسانه‌ای در میان جوانان، گیم‌استریم به‌عنوان یکی از پرشتاب‌ترین حوزه‌های نوپدید رسانه‌ای، توجه سیاست‌گذاران را برانگیخته است. نبود نظام مشخص برای هدایت این حوزه، چالش‌های فرهنگی، اجتماعی و امنیتی به‌دنبال داشته است. با گسترش سریع پدیده گیم‌استریم در ایران و فقدان سازوکارهای مدون نظارتی، خلأی راهبردی در حوزه حکمرانی رسانه‌های دیجیتال احساس می‌شود. این مقاله با هدف طراحی مدل بومی تنظیم‌گری گیم‌استریم، در چارچوب نظریه حکمرانی مشارکتی انجام شده است. پژوهش با روش کیفی و رویکرد نظریه‌پردازی داده‌بنیاد صورت گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با صاحب‌نظران و تحلیل اسنادی گردآوری و طی مراحل کدگذاری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد تنظیم‌گری این حوزه تحت تأثیر مؤلفه‌های فناورانه، فرهنگی، اقتصادی و حقوقی است و نقش بازیگران متنوع همچون نهادهای تنظیم‌گر، پلتفرم‌ها و کاربران کلیدی است. در نتیجه مدل نهایی بر تعامل نهادی، شفاف‌سازی قوانین، توسعه زیرساخت‌ها و حفظ توازن میان نظارت و خلاقیت تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترویج دیپلماسی فرهنگی از طریق مجامع پارلمانی: مطالعه موردی اتحادیه اروپا و امکان‌سنجی آن در ایران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_228052.html</link>
      <description>دیپلماسی فرهنگی از جنبه‌های کلیدی روابط بین‌الملل است که از طریق تسهیل تبادل ایده‌ها، ارزش‌ها و عناصر فرهنگی میان ملت‌ها، درک و همکاری متقابل را ارتقا می‌دهد. در این میان، دیپلماسی پارلمانی از طریق مجامع پارلمانی نقش مهمی در پیشبرد اهداف فرهنگی ایفا می‌کند. این پژوهش باهدف بررسی چگونگی کمک مجامع پارلمانی اتحادیه اروپا به ارتقای دیپلماسی فرهنگی، به تحلیل ابتکاراتی چون جایزه لوکس، سال میراث‌فرهنگی اروپا و همکاری این مجامع با نهادهای فرهنگی بین‌المللی می‌پردازد. برای بررسی این موضوع از نظریات کامینگز، ویسگلاس، دی بوئر و برای تجزیه‌وتحلیل اطلاعات از روش سوآت استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که مجامع پارلمانی به‌واسطۀ چارچوب‌های ساختاری و مشارکت‌های راهبردی خود، توانسته‌اند بسترهایی برای گفت‌وگوی بینافرهنگی و تقویت قدرت نرم ایجاد کنند. بااین‌حال، چالش‌هایی نظیر محدودیت منابع، مشارکت عمومی محدود و رویکردهای از بالابه‌پایین نیز شناسایی شدند. تحلیل پژوهش بیانگر آن است که دیپلماسی فرهنگی اتحادیه اروپا در تقاطع ابتکارات پارلمانی و دیپلماسی جهانی فرصت‌های قابل‌توجهی برای ارتقای تعاملات فرهنگی و تقویت همکاری بین‌المللی فراهم نموده است. از همین رو، این مطالعه پیشنهاد می‌کند که جمهوری اسلامی ایران با الهام از تجربیات اتحادیه اروپا، چارچوبی منسجم برای بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی پارلمانی در راستای تقویت و ترویج دیپلماسی فرهنگی تدوین نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت بندی چالش های مدیریت تبلیغ دین</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_229767.html</link>
      <description>خدمات فرهنگی به عنوان محرک‌های کلیدی توسعه اقتصادی و اجتماعی، نیازمند بهبود مستمر در نظام مدیریتی خود هستند. با وجود اهمیت این خدمات، فقدان یک چارچوب علمی مدون برای شناسایی، اولویت‌بندی چالش‌ها و ارائه راهکارهای مناسب در این حوزه مشهود است. مطالعه حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی چالش‌های مدیریت تبلیغ دین انجام شده است. در این راستا، با استفاده از روش تحلیل مضمون و انجام 32 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته، 105 مضمون پایه، 42 مضمون سازمان‌دهنده و 13 مضمون فراگیر به عنوان چالش‌های اصلی مدیریت تبلیغ دین استخراج گردید. سپس، با بهره‌گیری از روش نگاشت شناختی فازی، این چالش‌ها اولویت‌بندی شده و میزان اثرگذاری، اثرپذیری و درجه مرکزیت هر یک تعیین شد. نتایج نشان داد که فقدان نظام ارزیابی کارآمد، ضعف در حفظ و توسعه بازار، عدم بهره‌وری هزینه و ساختار، و کمبود تنوع، از جمله چالش‌های مهم در این زمینه هستند. چارچوب حاصل از این پژوهش می‌تواند به عنوان یک راهنمای عمل راهبردی برای سیاست‌گذاران و کنشگران عرصه مدیریت تبلیغ دین مورد استفاده قرار گیرد و نقش مؤثری در هم‌افزایی و افزایش کارآمدی این نظام ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قابلیت زیرژانر ابرقهرمانی در انیمیشن برای تعلیم‌وتربیت اخلاقی کودکان: مطالعه موردیِ مجموعه گروه شب‌نقاب</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_224999.html</link>
      <description>در دنیای امروز، انیمیشن‌ها به‌عنوان ابزاری مهم در فرایند جامعه‌پذیری کودکان شناخته می‌شوند. این پژوهش، با بهره‌گیری از تحلیل محتوای کیفی و با تمرکز بر مجموعه انیمیشنی گروه شب‌نقاب، قابلیت‌های زیرژانر ابرقهرمانی را در تعلیم‌وتربیت اخلاقی کودکان بررسی می‌کند. این مطالعه، با تکیه بر نظریه‌های یادگیری اجتماعی بندورا و جامعه‌پذیری پیاژه، نشان می‌دهد که انیمیشن‌های ابرقهرمانی می‌توانند ازطریق نمایش تقابل خیر و شر، چالش‌های اخلاقی و تصمیم‌گیری‌های شخصیت‌ها، به تعلیم‌وتربیت کودکان در زمینه دانسته‌های اخلاقی، شناخت‌های اخلاقی و مهارت‌های اخلاقی بپردازند. افزون‌بر این، نشان می‌دهد که گروه شب‌نقاب ازطریق این سه شیوۀ اصلی به رشد اخلاقی کودکان کمک می‌کند: مدل‌سازی رفتارهای اخلاقی که ازطریق شخصیت‌های قهرمان داستان به کودکان الگوهای اخلاقی ارائه می‌دهد؛ خلق موقعیت‌های اجتماعی پیچیده که به کودکان امکان تمرین مهارت‌های داوری و تصمیم‌گیری اخلاقی را می‌دهد؛ و افزایش تخیل اخلاقی که کودکان را به درک دیدگاه‌های دیگران و همدلی با آنان ترغیب می‌کند. باری، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که انیمیشن‌های ابرقهرمانی، در کنار جنبه سرگرمی، ظرفیت بالایی در پرورش فضایل اخلاقی مانند عدالت، همدلی، مسئولیت‌پذیری و نوع‌دوستی و نیز مهارت‌های لازم برای داوری و عمل اخلاقیِ ملازمِ با این فضائل را دارند؛ بنابراین، پژوهش حاضر تأکید می‌کند که استفاده هدفمند از ظرفیت چنین آثاری باید در راهبردهای تعلیم‌وتربیت اخلاقیِ کودکان در دنیای رسانه‌ای امروز جایگاهی ویژه داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اسطوره، اقلیم و هیولا: الگوسازی بومی ژانر وحشت در سینمای ایران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_232205.html</link>
      <description>ژانر وحشت، با ریشه‌هایی عمیق در اساطیر، آیین‌ها و باورهای عامه، همواره به‌عنوان یکی از ژانرهای تأثیرگذار در تاریخ سینما شناخته شده است. بومی‌سازی ژانر وحشت در سینمای ملی، مستلزم تلفیق خلاقانه ساختارهای ژانری جهانی با رمزگان فرهنگی و زیبایی‌شناسی بومی است؛ فرآیندی که در بسیاری از سینماهای ملی جهان از طریق بهره‌گیری از روایت‌های محلی، آیین‌های سنتی و محیط‌های منحصربه‌فرد به نتایجی متمایز انجامیده است. در بستر سینمای ایران نیز، استان خوزستان به‌واسطه تنوع قومی، پیشینه تاریخی و آیین‌های غنی، نمونه‌ای شاخص برای بررسی امکان‌های بومی‌سازی ژانر وحشت به شمار می‌آید. این پژوهش با رویکرد تحلیلی-اسنادی، مهم‌ترین عناصر وحشت‌آفرین در فرهنگ بومی خوزستان را شناسایی و تحلیل می‌کند؛ عناصری که از روایت‌های شفاهی و اسطوره‌های محلی تا آیین‌های آمیخته با هراس، ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی، و ظرفیت‌های صوتی-بصری را دربرمی‌گیرند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این عناصر، در صورت بازتعریف آگاهانه در قالب روایی، میزانسن، طراحی صدا و کارگردانی، می‌توانند بنیانی برای خلق گونه‌ای منحصربه‌فرد از ژانر وحشت فراهم آورند که هم با استانداردهای روایی و زیبایی‌شناختی جهانی هم‌خوانی داشته باشد و هم بازتاب‌دهنده ترس‌های خاص زیسته در جامعه ایرانی باشد. در پایان، مدل پیشنهادی پژوهش به‌عنوان چارچوبی برای اقتباس، تولید و توسعه سینمای وحشت بومی در ایران ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بازنمایی کودکی در سینمای ایران مطالعه موردی تحلیل روایت فیلم ضربه ‌فنی</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_240611.html</link>
      <description>سینما، رسانه‌ای برای روایتگری و کاوش در جهان اجتماعی است و عملکردی دوگانه در قبال واقعیت اجتماعی دارد؛ از یک سو، ساختارها و روابط موجود بازنمایی می‌شود و ازسوی‌دیگر، در این رسانه معانی فرهنگی بازتولید و بازسازی می‌شود. سینمای کودک، به‌عنوان بخشی از صنعت سینما که مخاطبان خاص خود را دارد، جایگاه ویژه‌ای در مطالعات رسانه‌ای دارد. این اهمیت نه‌تنها ناشی از حساسیت دورۀ رشد مخاطبان کودک، بلکه ریشه در پیچیدگی‌های نظری مفهوم کودکی دارد. کودکی به‌عنوان یک مقولۀ اجتماعی، تاریخی و فرهنگی، همواره در معرض بازتعریف و بازسازی قرار داشته و سینمای کودک بستری برای تجلی این بازتعریف‌ها محسوب می‌شود.مطالعات نقد سینمایی باتکیه‌بر رویکردهای روایت‌شناسی، امکان تحلیل عمیق ساختارهای معنایی آثار سینمایی را فراهم آورده‌اند. در این میان، نظریه روایت‌شناسی رولان بارت و به‌ویژه مفهوم رمزگان پنج‌گانه، ابزار تحلیلی مناسبی برای کاوش در لایه‌های مختلف معنا در متون سینمایی ارائه می‌دهد. این رویکرد قابلیت بررسی هم‌زمان ساختارهای روایی و مضامین فرهنگی نهفته در متن را داراست.فیلم ضربه‌ فنی اثری در بافت سینمای معاصر کودک ایران است که موضوعاتی چون روابط قدرت، الگوهای اجتماعی و تعارض‌های هویتی را در قالب روایت زندگی سه کودک بازنمایی می‌کند. این فیلم از منظر تحلیل گفتمانی، نمونه مناسبی برای بررسی شیوه‌های بازنمایی کودکی و فرایندهای معناسازی در سینمای معاصر ایران فراهم می‌آورد. درنهایت، الگوهای فرهنگی و ساختارهای اجتماعی در این متن سینمایی شناسایی و تبیین شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیطان گرایی در مجموعه تلویزیونی «مافوق طبیعی»</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_230767.html</link>
      <description>مقاله حاضر با هدف بررسی و واکاوی جلوه‌های شیطان‌گرایی در مجموعه تلویزیونی مفصل و معروف «مافوق طبیعی» به تحلیل گفتمان انتقادی بخش‌هایی از این مجموعه تلویزیونی می‌پردازد که در آن‌ها مفاهیم، مضامین، نمادها و شخصیت‌های مرتبط با جریان شیطان‌گرایی حضور برجسته‌ای دارند. با بهره‌گیری از روش کیفی و تحلیل در سه سطح متنی، معنایی و گفتمانی، تلاش شده است تا نحوه بازنمایی مفاهیم دینی، خصوصا نسبت میان خدا، شیطان و انسان، در این مجموعه تلویزیونی مورد بررسی و مداقه قرار گیرد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که مجموعه تلویزیونی مذکور، از طریق وارونه‌سازی معنایی مفاهیمی چون خیر و شر، تصویرسازی انسانی و گاه همدلانه از شیاطین، و استفاده از نمادهای شاخص شیطان‌گرایی همچون ابلیسک، پنتاگرام و موسیقی متال، به بازتعریفی از معنویت در قالب سرگرمی دست زده است. این بازتعریف، در نسبت با گفتمان‌های کلان فرهنگی و رسانه‌ای، دارای پیامدهایی در حوزه هویت دینی و خصوصا ادراک عمومی از دین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قابلیت‌های شبکه‌های اجتماعی در فروش کالا و خدمات</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_227170.html</link>
      <description>با گسترش روزافزون پلتفرم‌های دیجیتال و نقش پررنگ شبکه‌های اجتماعی در زندگی روزمره، این فضاها به ابزارهایی مؤثر برای تبلیغات تجاری تبدیل شده‌اند. درحالی‌که روش‌های سنتی تبلیغات جذابیت گذشته را ندارند، کسب‌وکارها برای جذب مشتری، افزایش آگاهی از برند و کاهش هزینه‌ها، بیش از پیش به شبکه‌های اجتماعی روی آورده‌اند. با این حال، عوامل فرهنگی، راهبردی و ساختاری مؤثر بر موفقیت تبلیغات در این فضاها نیازمند بررسی دقیق‌تری هستند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل عوامل کلیدی مؤثر بر تبلیغات تجاری در شبکه‌های اجتماعی و تدوین یک مدل مفهومی جامع و بومی‌سازی‌شده است. مدل مفهومی پژوهش با بهره‌گیری از چهار چارچوب نظری شامل نظریه تأثیر اجتماعی، بازاریابی رابطه‌مند، مدل 5A و بازاریابی محتوا طراحی شد. روش تحقیق مبتنی‌بر تکنیک کیفی دلفی و مشارکت ده نفر از خبرگان حوزه تبلیغات و رسانه در ایران بود. داده‌ها طی سه مرحله دلفی گردآوری و ازطریق تحلیل مضمون بررسی شدند. نتایج نشان داد که یازده بُعد اصلی در اثربخشی تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی نقش دارند که از آن جمله می‌توان به شخصی‌سازی محتوا، تعامل با مشتری، نوآوری دیجیتال، بازاریابی با اینفلوئنسرها و رعایت اصول اخلاقی در تولید محتوا اشاره کرد. این پژوهش با رویکردی نظری، سیستمی و فرهنگ‌محور، مدلی کاربردی برای تحلیل تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی ارائه می‌دهد که می‌تواند به طراحی کمپین‌های هدفمند، اخلاق‌مدار و متناسب با فرهنگ بومی کمک کند و به تقویت تعامل و وفاداری مشتریان بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین مصرف رسانه ای و اعتماد نهادی در ایران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_238201.html</link>
      <description>نظر به اهمیت اثر رسانه بر مخاطب و ضرورت تقویت سطح اعتماد نهادی، هدف تحقیق حاضر شناخت رابطه بین الگوی مصرف رسانه‌ها با میزان اعتماد نهادی در شهروندان ایران است.  روش تحقیق تحلیل ثانوی است. در این تحقیق از بخشی از داده‌های مربوط به پیمایش «سنجش نگرش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مردم ایران (موج چهارم)» که توسط «موسسه بینا» در بهمن و اسفند ۱۳۹۹ و با حاشیه خطای حدود ۵/۳ درصد گردآوری شده استفاده شده است. جامعه آماری، افراد بالای ۱5 سال در کل کشور  (شامل روستاها، شهرهای کوچک و کلان شهرها) و نمونه آماری ۱۰۰۷ نفر با استفاده از نرم‌افزار spss sampel power  است. روش نمونه‌گیری خوشه‌ای و شیوه جمع‌آوری داده‌ها استفاده از پرسشنامه‌های تلفنی، بوده است. پایایی وروایی پرسش‌نامه در سه موج قبلی پیمایش توسط مجری پیمایش تایید شده است.  یافته‌ها نشان داد؛ میانگین مصرف رسانه‌های خارجی بیشتر از میانگین مصرف رسانه‌های داخلی است. همچنین میانگین اعتماد نهادی به طور معنادار بیشتر از میانگین نظری (۲.۵) است. یافته دیگر نشان می‌دهد  شدت رابطه بین مصرف رسانه های خارجی با کاهش اعتماد نهادی در سطح «متوسط» و شدت رابطه میانگین مصرف رسانه های داخلی با اعتماد نهادی در سطح «ضعیف» است. میزان رابطه بین دو متغیر در زیرگروه‌های جمعیتی متفاوت است. نتیجه پژوهش این است که اثر رسانه‌ها بر سطح اعتماد نهادی تایید می‌شود در حالیکه الگوی اثر (شدت و جهت) در دو دسته رسانه، متفاوت است و زیرگروه‌ها اثرپذیری یکسانی از رسانه‌ها در رابطه با سطح اعتماد نهادی ندارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سرمایه اجتماعی سیال: چارچوبی نوین برای تحلیل رابطه‌محور در بستر میراث فرهنگی ناملموس</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_234474.html</link>
      <description>تحلیل ماهوی سازوکار استمرار تعاملات اجتماعی مبتنی‌بر رابطه‌مندی در پهنۀ میراث فرهنگی ناملموس، موضوعی بنیادین و ناگزیر است که در پرتو تحولات کلان جهانی و دگرگونی‌های راهبردی در حوزۀ مدیریت میراث، جایگاه و ضرورت آن ناشی از پیچیدگی‌های زیست‌جهانی و پارادایم‌های نوین مدیریتی، به‌طور فزاینده‌ای متبلور و واجد اهمیت متعالی گردیده است. بدین‌سان پژوهش حاضر، در پی پاسخ به پرسش اصلی &amp;amp;laquo;سرمایه اجتماعی سیال در بستر میراث ناملموس، با تکیه‌بر مؤلفه‌ها، به چه صورت به تداوم تعاملات اجتماعی پویا و رابطه‌محور می‌انجامد؟&amp;amp;raquo; با بهره‌گیری از روش تحقیق آمیخته (کمی- کیفی)، داده‌های کیفی را از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، مشاهده مشارکتی و روایت‌نگاری خودمردم‌نگارانه با استفاده از روش تحلیل مضمون و کدگذاری به شناسایی نمود. همچنین، داده‌های کمی گردآوری‌شده‌ از پرسشنامه‌ای ساختاریافته پس از تأیید پایایی با ضریب آلفای کرونباخ، در میان جامعه آماری توزیع گردیده و با بهره‌گیری از آزمون‌های آماری تحلیلی جهت بررسی توزیع، روابط و تفاوت‌های معنادار مورد پردازش قرار گرفتند؛ علاوه‌بر آزمون‌های آماری مرسوم، داده‌های کمی با تحلیل عاملی تأییدی (CFA) و مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) بررسی شد تا اعتبار سازه‌ها و روابط علت و معلولی مؤلفه‌ها سنجیده شود. یافته‌ها نشان می‌دهد مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;اعتماد اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پویایی زمینه‌ای&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مشارکت جمعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حافظه فرهنگی و تجربه زیسته&amp;amp;raquo; نقشی کلیدی و معنادار در تحکیم سرمایه اجتماعی سیال ایفا می‌نمایند. این نظریه با بازتعریف نسبت متقابل میان سرمایه اجتماعی و میراث ناملموس، زمینه‌ساز بازآفرینی هویت‌های فرهنگی و تقویت انسجام اجتماعی در فرایندهای حفاظت است. افزون‌بر این، پژوهش بر ضرورت بازنگری بنیادین در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و اتخاذ رویکردهای چندسطحی و مشارکت‌محور تأکید می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگرگونی فرهنگ دینی در گذار از قرون وسطی به عصر روشنگری (مطالعه ای در نسبت عقل و ایمان با تاکید بر آراء دکارت، اسپینوزا و کانت)</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_241795.html</link>
      <description>رابطه‌ی میان عقل و ایمان، یکی از مسائل بنیادین در تاریخ فلسفه و الهیات غرب است. این پژوهش با رویکردی تحلیلی–تاریخی و در چارچوب مطالعات فرهنگی، به بررسی چگونگی دگرگونی فرهنگ دینی اروپا در گذار از قرون وسطی به عصر روشنگری می‌پردازد و نشان می‌دهد که این دگرگونی فرهنگی، زمینه‌ساز تحول در نسبت عقل و ایمان بوده است. در قرون وسطی، ایمان و نهاد کلیسا مرجعیت فکری و اجتماعی داشتند و عقل در خدمت تبیین آموزه‌های وحیانی قرار می‌گرفت؛ اما با ظهور عقل‌گرایی مدرن، این تعادل سنتی دگرگون شد. فیلسوفانی چون دکارت، اسپینوزا و کانت، هر یک به‌گونه‌ای متفاوت به بازتعریف رابطه‌ی عقل و ایمان پرداختند و به‌تدریج، ایمان را از چارچوب نهادی و وحیانی به قلمرو عقلانی و اخلاقی منتقل کردند. تحلیل تطبیقی آراء این سه فیلسوف نشان می‌دهد که تحول در فرهنگ دینی اروپا نه تنها تغییری در باورهای دینی، بلکه بازسازی عمیقی در شیوه‌های اندیشیدن، مرجعیت معرفتی و تجربه‌ی امر قدسی بود. نتیجه‌ی این دگرگونی، پیدایش شکلی نو از ایمان عقلانی و اخلاقی بود که در بطن فرهنگ مدرن استمرار یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیالیت واقعیت و محدودیت ذهن؛ درآمدی بر نظریه مفهوم داگلاس نورث</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_220815.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی رابطۀ میان واقعیت، ذهن و مفهوم‌پردازی در اندیشۀ داگلاس نورث می‌پردازد و نشان می‌دهد که برداشت او از واقعیت به‌عنوان امری سیال و ناپایدار، همراه با محدودیت‌های ذهن بشری در درک کلیت آن، چگونه به شکل‌گیری نوع خاصی از مفهوم‌پردازی منجر شده است. ازنظر نورث، ذهن انسان از طریق مفاهیم انتزاعی و کلی قادر به فهم واقعیت انضمامی نیست، بلکه تنها با تکیه‌بر مفاهیم خودبسنده و وابسته به زمینه‌های تاریخی-فرهنگی می‌تواند به شناختی علمی از جهان اجتماعی دست یابد. این مفاهیم نه بازنمایی عینی واقعیت، بلکه ابزارهای شناختی‌اند که پیچیدگی‌های جهان اجتماعی را سامان می‌دهند و امکان بازسازی نظری آن را فراهم می‌کنند. نورث نهادها را پاسخی به محدودیت‌های شناختی انسان می‌داند که درعین‌حال کارکردی معرفت‌شناختی دارند. نهادها تجسم قواعدی هستند که ذهن برای مواجهه با واقعیت از آن‌ها استفاده می‌کند. به‌علاوه، فهم فرایند کنش و تغییر و تبیین موفقیت‌ها و شکست‌ها مستلزم نظریه‌ای تاریخی است که بدون آن، وحدت‌بخشی به داده‌های پراکنده و متغیر ممکن نخواهد بود. داده‌های ناپایدار به‌خودی‌خود قابلیت تبدیل‌شدن به ابژۀ علمی را ندارند و تنها در چارچوبی مفهومی می‌توانند موضوع شناخت قرار گیرند. نورث واحد اصلی تحلیل در تاریخ اقتصاد را نهاد می‌داند. هدف نظریۀ تاریخ او تبیین دگرگونی‌های نهادی است و برای این منظور، به خوانشی سوبژکتیو از تاریخ مبتنی بر ایدۀ یادگیری متوسل می‌شود. این نظریه، تحلیلی از فرایند یادگیری در زمان ارائه می‌دهد که در قالب ایده &amp;amp;laquo;وابستگی به مسیر&amp;amp;raquo; صورت‌بندی شده و امکان مطالعۀ علمیِ پویایی‌های تاریخی را فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباطات بین قومیتی در محیط‌های چندفرهنگی: مطالعه حساسیت بین فرهنگی قوم بلوچ و فارس در شهر کرمان</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_242281.html</link>
      <description>در ایران، قوم فارس غالب و قوم بلوچ، جزو قوم‌های حاشیه‌ای است. استان کرمان به دلیل داشتن مرز و فرهنگ مشترک در جنوب آن با بلوچستان، میان دو قومیت همواره مراودات سیاسی و همزیستی وجود داشته است. بنابراین مسأله این پژوهش، چگونگی حساسیت بین-فرهنگی میان این دو قوم در شهر کرمان است. این مطالعه با ابزار مصاحبه، روش تحلیل مضمون و با مدل حساسیت‌های بین‌فرهنگی بنت انجام شده است. نمونه این پژوهش 13 دانشجوی بلوچ ساکن کرمان و 10 دانشجوی کرمانی بوده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که دامنه حساسیت بین‌فرهنگی قوم قارس و بلوچ، پیش از تعامل دو قوم، در بعد قوم‌مداری بوده اما پس از افزایش ارتباطات بین‌فرهنگی، کلیشه‌ها شخصیت‌محور شدند. یافته‌ها نشان داد انگاره حاشیه‌نشینی قوم بلوچ از حوزه سیاسی به کلیشه‌ای هویتی فرهنگی بدل شده است. همچنین اصطکاک فرهنگی و انگاره‌های منفی نسبت به بلوچ، صرفا موجب گرایش درون‌گروهی نمی‌شود، بلکه این احساس تبعیض، هماهنگ شدن با جامعه میزبان با حذف هویت فرهنگی برای تجربه نکردن حمله به ارزش‌های خود را نیز در پی دارد. همچنین، گروه قومی بلوچ هویت خود را به دلیل درک نابرابری‌های اجتماعی زیر سؤال می‌برد، درحالی که قوم فارس برای اقتباس فرهنگی این کار را انجام می‌دهد و بدین‌گونه قوم بلوچ به پذیرش تبعیض مبنی بر روایات کلیشه‌ای دریافت‌شده بر اساس ادراک قوم فارس، نسبت به خود رسیده است. این پژوهش نتیجه می‌گیرد که افزایش ارتباطات بین‌فرهنگی، کاهش نابرابری‌های اجتماعی و تغییر سیاستگذاری قومی منجر به کاهش حساسیت‌های بین‌فرهنگی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش زندانیان از فیلم‌های زندان: مطالعه موردی فیلم &amp;lsaquo;&amp;lsaquo;دهلیز&amp;rsaquo;&amp;rsaquo;</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_233073.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی چگونگی خوانش زندانیان از فیلم سینمایی دهلیز (به کارگردانی بهروز شعیبی، 1۳۹2) انجام شده است؛ فیلمی که با طرح مسئلۀ قصاص و بخشش و بازنمایی تأثیر زندان بر مناسبات خانوادگی، از نمونه‌های شاخص سینمای اجتماعی ایران به شمار می‌آید. مسئلۀ اصلی پژوهش این است که زندانیان چگونه معناهای نهفته در بازنمایی سینمایی از تجربۀ زیستۀ خود را رمزگشایی می‌کنند و چه نوع خوانش‌هایی از فیلم ارائه می‌دهند. چارچوب نظری مطالعه بر مدل رمزگذاری/رمزگشایی استوارت هال استوار است که امکان تحلیل موقعیت مخاطب را در سه سطح خوانش هژمونیک، توافقی و مخالفت‌آمیز فراهم می‌کند. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر گروه‌های کانونی است؛ چهار گروه با بیست زندانی در زندان مرکزی ساری تشکیل شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با تحلیل مضمون تفسیری و کدگذاری چندمرحله‌ای بررسی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد زندانیان سه گونه خوانش ارائه کردند: برخی با پیام اخلاقی فیلم دربارۀ کنترل خشم و نقش خانواده همدل بودند (خوانش هژمونیک)، گروهی برداشت توافقی داشتند و ضمن پذیرش پیام‌ها به فاصلۀ واقعیت و بازنمایی اشاره کردند و گروهی با خوانش مخالفت‌آمیز فیلم را فاقد واقع‌گرایی و نادیده گیرنده زیست روزمرۀ زندان دانستند. نتایج بیانگر آن است که تجربۀ زیستۀ زندان مرز میان این سه خوانش را سیال می‌سازد و تفسیرها را در پیوندی پویا با هویت، احساس گناه و امید به بازگشت اجتماعی شکل می‌دهد. این یافته‌ها بر ضرورت توجه سینمای اجتماعی ایران به بازنمایی‌های واقع‌گرایانه‌تر و نقش تربیتی و روانی فیلم‌ها برای مخاطبان آسیب‌پذیر تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی یادگیری مهارت و خودکارآمدی در انیمیشن‌های «پاندای کونگ‌فوکار» (۲۰۰۸) و «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» (۲۰۱۰) براساس نظریه «منطقه مجاور رشد» لِف ویگوتسکی</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_242282.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل تطبیقی بازنمایی فرایند یادگیری مهارت و شکل‌گیری خودکارآمدی در دو انیمیشن سینمایی محبوب هالیوود، «پاندای کونگ‌فوکار» (۲۰۰۸) و «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» (۲۰۱۰)، می‌پردازد. چارچوب نظری مقاله بر پایه نظریه «منطقه مجاور رشد» (ZPD) لِف ویگوتسکی بنا شده است؛ مفهومی که فاصله میان سطح رشد بالفعل و بالقوه را در تعامل با «دیگری آگاه‌تر» توضیح می‌دهد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر «تحلیل روایت» و «تحلیل محتوای کیفی» است. بدین منظور، ساختار و پیرنگ هر دو انیمیشن به صحنه‌های کلیدی تفکیک و بر اساس شاخص‌هایی چون وضعیت اولیه قهرمان، نقش دیگری آگاه‌تر، فرایند داربست‌گذاری، کارکرد بازی و خلاقیت، و لحظه دگرگونی نهایی کدگذاری و تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که هر دو روایت، حرکت قهرمان از سطح ناتوانی اولیه به خودکارآمدی را در بستر ZPD بازنمایی می‌کنند، اما با الگوهای متفاوت: انیمیشن «پاندای کونگ‌فوکار» تصویری سلسله‌مراتبی از رابطه استاد-شاگرد و محوشدن تدریجی حمایت عرضه می‌کند، درحالی‌که انیمیشن «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» الگویی دوسویه و همیارانه ارائه می‌دهد که در آن موجودی غیرانسانی نقش «دیگری آگاه‌تر» را ایفا می‌کند و یادگیری به سطح اجتماعی بسط می‌یابد. نتیجه آن‌که انیمیشن‌های عامه‌پسند، فراتر از سرگرمی، می‌توانند متونی فرهنگی برای بازخوانی و حتی توسعه نظریه ویگوتسکی باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاشت نهادی بازیگران کلیدی مؤثر بر پیشران‌های فرهنگی جامعه ایران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_240941.html</link>
      <description>این مقاله با بهره‌گیری از رویکرد نگاشت نهادی به بررسی بازیگران مهم پیشران‌های فرهنگی قبل از ورود شبکه های اجتماعی مجازی به جامعه ی ایران پرداخته است. هدف اصلی این مطالعه نگاشت نهادی، تعیین بازیگران کلیدی قبل از ورود شبکه های اجتماعی مجازی در ایران است. اهمیت این موضوع از آنجا نشات می گیرد که عرصه پیشران‌های فرهنگی دارای تعدد و تنوع بالایی در بازیگران و کارکردها است و تلاش برای بررسی آنها می تواند به فهم بهتر از گستردگی ساختاری و کارکردی این حوزه کمک کند. این تحقیق با روش نگاشت، نهادهای موجود در حوزه پیشران‌های فرهنگی جامعه ایران قبل از ورود شبکه های اجتماعی مجازی را طبق کارکردهای فرهنگی مورد بررسی قرار داد و و از طریق این روش ذی نفعان و بازیگران کلیدی را تجزیه وتحلیل کرده است. نگاشت نهادهای فعال در رابطه با پیشران های فرهنگی بر اساس اهداف و کارکردهای فرهنگی از طریق مصاحبه با 15 نفر خبره و متخصص حوزه فرهنگ و با نمونه‌گیری هدفمند تا اشباع نظری با پرسشنامه در سطوح نهادهای حاکمیتی (فراقوه ای، قوه مجریه)ترسیم گردید. در نتیجه بازیگران اصلی بر اساس مدل تحلیلی نگاشت ذی نفعان مشخص و در نهایت یافته ها نشان داد ترویج روحیۀ سلحشوری، ترویج فرهنگ ایثار، جهاد و شهادت‌ طلبی و ذلت ‌ناپذیری توسط رسانه‌ها بیشترین میزان مداخلۀ مستقیم وغیرمستقیم همۀ بازیگران را داشته و دو نهاد صداوسیماو حوزه های علمیه از اثرگذارترین نهادها در شکل گیری پیشران های فرهنگی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مردم‌نگاری اینترنتی ارتباطات کارآفرینی در ایران؛ مطالعه موردی کارآفرینان ایرانی در شبکه اجتماعی اینستاگرام</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_239575.html</link>
      <description>این مطالعه کیفی با بهره‌گیری از رویکرد نتنوگرافی، به بررسی راهبردهای ارتباطی کارآفرینان ایرانی در شبکه اجتماعی اینستاگرام می‌پردازد. پژوهش حاضر بر پایه چارچوب‌های مفهومی ارتباطات کارآفرینی، کنش متقابل نمادین و جامعه‌شناسی ارتباطات انجام‌گرفته است و تلاش می‌کند تا نشان دهد که کارآفرینان ایرانی چگونه از امکانات رسانه‌های دیجیتال برای بازنمایی هویت، تولید سرمایه اجتماعی و شکل‌دهی به گفتمان‌های اجتماعی بدیل استفاده می‌کنند.
تحلیل کیفی پژوهش شش راهبرد ارتباطی کلیدی را آشکار می‌سازد: روایت‌پردازی شخصی، تعامل اجتماعی و همدلی، خود افشاگری هدفمند، ساخت هویت کارآفرینانه، بازاندیشی انتقادی نسبت به ساختارهای اجتماعی و کنش گری ارزش‌محور در شرایط محدودیت منابع.
یافته‌ها نشان می‌دهد که کارآفرینی در ایران، صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه کنشی فرهنگی، هویت‌محور و درهم‌تنیده با ساختارهای اجتماعی به شمار می‌آید. این پژوهش با ارائه مدلی نظری مبتنی بر زمینه فرهنگی و اجتماعی ایران، ابعاد عاطفی، نمادین و ساختاری ارتباطات کارآفرینی را برجسته می‌سازد. در نهایت، این مطالعه افق‌های تازه‌ای را برای پژوهشگران، سیاست‌گذاران و کنشگرانی که علاقه‌مند به مطالعه درباره نقش فزاینده ارتباطات در زیست‌بوم‌های کارآفرینی در اقتصادهای نوظهور هستند، فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روزمرگی مجازی و خودِ آنلاینِ زنانه در اینستاگرام (مطالعه ای دربارۀ زنان اینفلوئنسر ایرانی)</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_234590.html</link>
      <description>تلاش این پژوهش تحلیل زندگی روزمرۀ زنانه در اجتماعات آنلاین، و به طور مشخص در صفحاتِ اینستاگرامیِ زنان اینفلوئنسر، است. این تلاش در دو سطح انجام می شود: در سطح نخست، خودِ محتویاتی که زنان اینفلوئنسر در پیج های اینستاگرامی شان، اعم از نوشتار، ویدیو، عکس، وُیس و کلیپ به اشتراک می گذارند، تحلیل می شود؛ و در سطح دوم، کامنت ها و لایک های زنانِ فالوور، بررسی می شوند. به لحاظ روشی، از مردم نگاری شبکه ای استفاده شده و میدان مطالعه صفحات اینستاگرامیِ زنانِ اینفلوئنسرِ ایرانی است. نتایج پژوهش نشان می دهد زنان کاربر، زیست آنلاین خود را معمولاً از طریق فالووکردن اینفلوئنسرهای تخصصی و روزمره سپری می کنند و طی مباحثات و گفتگوهای روزانه ای که به واسطۀ کامنت ها و پست ها پیش می برند غالباً حول مضامین زیر با هم تعامل و معاشرت پیدا می کنند: زیبایی به منزلۀ خوشبختی، تفنن آنلاین راه فرار از رنج های واقعی، سلامتی به مثابه امری خریدنی، تابوشکنی از خانوادۀ مردسالار، تغذیۀ سالم، موفقیت یعنی زیبایی و لاغری، سفر کنید تا کامروا و باتجربه شوید، شما همان چیزی هستید که لایف ستایل به شما می دهد، خیر بودن نوعی ژست است، هویت ما را نوع اثاثیۀ خانه و نوع آن تعیین می کند. بر این اساس، زنان عملاً نوعی زندگی روزمرۀ دوشقی و نوعی هویت دوپاره دارند: واقعی و مجازی؛ و این دو لزوماً مکمل هم و هارمونیک با هم نیستند بلکه باید گفت که زنان امروزه در دو جهان متناقض با دو هویت متناقض زندگی می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صنعت تلویزیون ترکیه و میزان گرایش شهروندان ایرانی به شبکه های تلویزیونی و سبک زندگی ترکیه؛ مطالعه موردی گرایش شهروندان تبریزی</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_236274.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، شناخت میزان گرایش شهروندان ایرانی به شبکه های تلویزیونی و سبک زندگی ترکیه و ارائه مدلی برای مواجهه با آن است که با مطالعه موردی گرایش شهروندان تبریزی انجام شده است. این پژوهش به روش ترکیبی انجام شده و نمونه ی آماری در بخش کمی 400 نفر از شهروندان بالای 15 سال ساکن تبریز و در بخش کیفی با 13 نفر از خبرگان، مصاحبه عمیق صورت گرفته است. برای کدگذاری مصاحبه ها از شیوه باز، محوری و گزینشی استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که میانگین نمره گرایش پاسخگویان به شبکه های تلویزیونی ترکیه در حد «متوسط» و میزان آن در بین مردان جوان و مجرد بیشتر است. همچنین میانگین نمره استاندارد گرایش پاسخگویان به سبک زندگی ترکیه ای بالاتر از حد «متوسط» است که این گرایش در بین مردان و زنان مجرد در گروه‌های سنی پایین، که بیش از دو ساعت در شبانه‌روز بیننده شبکه های تلویزیونی ترکیه هستند، بیشتر است. گرایش به محتوای سرگرم کننده بیشتر از سایر محتواها بوده و بین میزان استفاده از شبکه های تلویزیونی ترکیه و گرایش به سبک زندگی این کشور، همبستگی وجود دارد. نتایج بخش کیفی تحقیق، نشان می‌دهد مزیتهای نظام‌ رسانه‌ای ترکیه، به همراه اشتراکات و پیوندهای جغرافیایی، دینی، زبانی و فرهنگی، موجب گرایش شهروندان به شبکه‌های تلویزیونی ترکیه‌ای می شود. از سوی دیگر کم‌توجهی به نیاز سرگرمی، عدم پیونددهی مناسب بین سنت و مدرنیته و نیز برخی خودسانسوریها در شبکه های داخلی، باعث تقویت این گرایش می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بازتاب فرهنگ بومی در صنایع‌دستی نوپدید (مطالعه موردی: صنایع نوپدید در روستاهای جزیره قشم و هرمز)</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_236341.html</link>
      <description>مطالعه و حفظ فرهنگ بومی یکی از محورهای بنیادی در پژوهش‌های فرهنگی و هنری است که پیوندی عمیق با صنایع‌دستی هر منطقه دارد. این پژوهش با هدف تحلیل بازتاب فرهنگ بومی در صنایع‌دستی نوپدید در روستاهای جزایر قشم و هرمز انجام شده است. روش تحقیق توصیفی‌ـ‌تحلیلی بوده و داده‌ها از طریق مشاهده میدانی، مصاحبه با هنرمندان محلی، بررسی منابع کتابخانه‌ای و تحلیل مستندات گردآوری شده‌اند. مهم‌ترین یافته‌ها نشان می‌دهند که صنایع‌دستی نوپدید همچون نقاشی خاکی پشت شیشه، پارچه‌نقاشی و چوب‌نقاشی بازتاب‌دهنده عناصر هویت بومی، باورهای اجتماعی و زیبایی‌شناسی محلی‌اند. این صنایع علاوه بر تجسم نمادهای فرهنگی و سنتی، در توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی جامعه محلی نیز نقشی مؤثر دارند. تحلیل‌ها بیانگر آن است که فرهنگ بومی از طریق رنگ‌ها، الگوها و مواد اولیه‌ محلی، تأثیری مستقیم بر فرآیند طراحی و تولید این آثار دارد. در نتیجه، تعامل میان فرهنگ بومی و هنرهای معاصر را می‌توان الگویی کارآمد برای توسعه‌ی پایدار فرهنگی و احیای هویت بومی در سایر مناطق ایران دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرهنگ پذیری در بستر عقلانیت از منظر فارابی و اسپینوزا</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_241796.html</link>
      <description>فرهنگ مبتنی بر عقل سبب شکل گیری جامعه ای با نشاط، سالم، سازگار، عاقل و امیدوار است و فرهنگ‌پذیری به عنوان فرآیندی کلیدی در شکل‌گیری هویت و نگرش‌های فردی و اجتماعی، نقشی اساسی در تعامل انسان با جهان اطراف دارد. از منظر دو فیلسوف بزرگ، فارابی و اسپینوزا، عقلانیت و فرهنگ‌پذیری دو مفهوم مرتبط ولی با رویکردهای متفاوت‌اند. فارابی عقلانیت را به عنوان نیرویی هدایت‌کننده برای کمال انسان و تحقق فضیلت‌های اخلاقی و اجتماعی می‌بیند که در بستر فرهنگ و سنت‌های جامعه تقویت می‌شود. در مقابل، اسپینوزا عقلانیت را شناختی علمی و ضروری می‌داند که فراتر از محدودیت‌های فرهنگی می‌رود و هدف آن فهم روابط علت و معلولی طبیعی و دست‌یابی به آزادی واقعی است. این مطالعه با بررسی مفهوم عقلانیت و فرهنگ‌پذیری در اندیشه هر دو فیلسوف تلاش می‌کند تا ارتباط و تفاوت‌های میان عقلانیت فرهنگی و عقلانیت واقعی را روشن سازد و نشان دهد چگونه فرهنگ‌پذیری می‌تواند هم زمینه‌ساز تکامل عقلانیت باشد و هم مانعی بر سر راه آن از چشم‌اندازهای فلسفی متفاوت. این تحلیل به فهم عمیق‌تری از نقش فرهنگ و عقلانیت در شکل‌دهی به تجربه انسانی می‌انجامد و چالش‌های موجود در پیوند این دو را به ویژه در جوامع معاصر برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی نظریه ارتباطات یکپارچه و مفهوم تعارف در اسلام</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_242021.html</link>
      <description>در عصر ارتباطات جهانی، درک متقابل فرهنگ‌ها به یکی از مهم‌ترین نیازهای جامعه تبدیل شده است؛ لذا این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی دو رویکرد میان فرهنگی یعنی نظریه ارتباطات یکپارچه و مفهوم تعارف در اسلام، به تحلیل همگرایی‌ها و تفاوت‌های این دو پرداخته است. در این مقاله، با استفاده از روش تحلیل تطبیقی کیفی، مبانی نظری و کاربردهای عملی هر دو مفهوم مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان می‌دهد که هر دو رویکرد، با وجود تفاوت‌های بنیادین در خاستگاه و اهداف، نقاط اشتراک مهمی از جمله تأکید بر ارتباط مؤثر و توجه به مخاطب دارند. نظریه ارتباطات یکپارچه یانگ یون کیم، به فرآیند سازگاری مهاجران با فرهنگ‌های جدید می‌پردازد و بر اهمیت درک و انطباق با تفاوت‌های فرهنگی تأکید می‌کند. در مقابل، مفهوم تعارف در اسلام به‌عنوان یک هنجار اجتماعی، بر حفظ احترام در تعامل با فرهنگ های مختلف با هدف نیل به شناخت، تأکید دارد. این مطالعه پیشنهاد می‌کند رویکردهای ارتباطات یکپارچه و اصول تعارف ترکیب شود تا بتوان به ایجاد مدل‌های نوین ارتباطی دست یافت که از نظر فرهنگی در جوامع کنونی مؤثر باشند. این رویکرد تلفیقی امکان بهبود ارتباطات میان‌فرهنگی در ارتباطات را فراهم می‌سازد. پژوهش‌های آینده نیز می‌تواند بر ارزیابی تجربی این مدل‌ها در محیط‌ها و فرهنگ‌های مختلف تمرکز کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقدامات پیشگیرانه در پاندمی کرونا و تاثیر آن بر کیفیت ارتباطات سازمانی خبرنگاران شهر تهران</title>
      <link>https://www.jccs.ir/article_242280.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی تأثیر دورکاری ناشی از شیوع ویروس کرونا بر ارتباطات سازمانی خبرنگاران شهر تهران انجام شده است. ارتباطات سازمانی به عنوان خون حیات هر سازمان و عامل اساسی در کارایی آن تلقی می‌شود و مطالعه آن برای سیستم‌های مدیریتی امری لازم است. در جریان پاندمی کرونا به دلیل حاکم شدن شرایط نامطلوب کاری و کاهش سطح ارتباطات حضوری، ارتباطات سازمانی در سازمان‌های خبری با چالش‌های جدی مواجه شد. این مطالعه از روش پدیدارشناسی بهره گرفته و داده‌ها از طریق مصاحبه باز عمیق با ۲۱ نفر از خبرنگاران، سردبیران و مدیران مسئول رسانه‌های شهر تهران جمع‌آوری شده است تا تجربیات زیسته آنان تبیین شود. نتایج بررسی‌ها نشان‌دهنده بروز مشکلات اساسی و نوعی &amp;amp;quot;چرخش معکوس&amp;amp;quot; در روند مطلوب ارتباطات سازمانی است. این تأثیرات منفی در چند مقوله اصلی نمایان شد: اختلال در سازمان رسانه‌ای و ارتباطات سازمانی که شامل کاهش گفتگو و هم‌افزایی اعضای تحریریه و تسلط پروتکل‌های بهداشتی بر پروتکل‌های خبری بود؛ کاهش راندمان کاری و بهره‌وری ناشی از دورکاری و افزایش اشتباهات در نبود تحریریه ؛ و نزول جایگاه رسانه‌های مرجع به دلیل گسترش فضای توئیتری و انتقال مرجعیت رسانه‌ای، و چالش در اقتصاد رسانه و خبرنگاران که با کاهش آگهی‌ها و تیراژ روزنامه‌ها و ضربه به اقتصاد خبرنگاران همراه بود. در مجموع، اختلال در ارتباطات سازمانی و کاهش راندمان کاری با یکدیگر رابطه متقابل داشته و هیچ کدام عاملی مستقل و غیر تاثیرگذار بر دیگری نیست.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
